تبليغاتX

علم نجوم(آسترولوژی-آسترونومی)
 
مطالب علمی و نوین نجوم و متافیزیک را در این وبلاگ بخوانید
 
یلام خدمت دوستان

بدلیل خرابکاری یک احمق بی اصل و نسب در هک کردن وب دیگر دز این وبلاگ مطلب نمی گذارم.در وب جدید دیگر در آینده مطالب تحقیقی ارائه خواهد شد.آدرس جديد آنرا هم عرض مي كنم.

با تشکر

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 12:56  توسط   | 
حالا به سراغ آناليز چارت وي مي رويم ، چارت نجومي وي به صورت زير است

TinyPic image

TinyPic image

 

اطلاعات تولد به همراه چارت نجومي را ملاحظه مي فرماييد. در اينجا به پست قبلي برگرديد و نكاتي را كه بيان كردم يك بار ديگر مرور كنيد ، اولا" در خانه هاي 1-4-7-10 تعداد 6 كوكب نحس ذاتي وجود دارند، كه مريخ(Ma) –ماه(Mo) –عطارد(Me)- -ذنب(Ke)-خورشيد(Su) در خانه 4(در اينجا با توجه به طالع(As) كه برج اسد است ، برج عقرب مي شود خانه 4) و راْس(Ra) در خانه 10(برج ثور) قرار گرفته اند (به اين نكته هم مراجعه كنيد كه ماه و عطارد با هر كوكبي كه همراه باشند طبع آن كوكب را به خود مي گيرند ، در اينجا مريخ،ذنب، خورشيد نحس ذاتي هستند و لذا ماه و عطارد كه به همراه اين كواكب در برج عقرب مقرر گشته اند طبع منحوس پيدا مي كنند . براي فرد مثل Ted Bundy اين چيزي عجيبي نيست.

اگر يادتان باشد در نكات قبلي عرض كردم كه هر كوكبي كه در خانه خصوصي خود جاي بگيرد(قبلا" خانه خصوصي هر كوكب را برشمردم) نوعي قدرت خاص پيدا مي كند ، در اينجا دو مورد داريم:

1-مريخ در خانه خصوصي خود يعني برج عقرب جاي گرفته ، لذا خصلت مريخي فرد قوي است ، يعني متمايل به خشونت يا جنگ يا آدم كشي و غيرو.در آسترولوژي وديك به اين تركيب پانچا ماهاپاراشا يوگا مي گويند ، يوگا در آسترولوژي يعني تركيبات خاص كواكب.جالب است كه اين يوگا را در چارت آدولف هيتلر و صدام هم مي بينيم .البته به اين نكته مهم توجه كنيد كه قرار نيست كه در چارت هر كسي چتين تركيبي باشد اين فرد يك آدمكش و متمايل به خشونت است ، مي توان مواردي را  نشان داد كه با وجود اين يوگا فرد مورد نظر ، فرد خشن و آدم كشي نيست .يعني برخي تركيبات ديگر در چارت نجومي وجود دارد كه مي تواند اين اثر را كم و گاها" خنثي كند اما اگر تركيبا ت ديگري آنرا تقويت كنند مي تواند بارز و برجسته شود مثل چارت فوق.البته اين نياز به توضيح بيشتري دارد كه در اينجا جهت جلوگيري از اطاله كلام از بيان آن خودداري مي كنم.

خود عقرب يه نشانه نجومي خشن و سخت است و قرارگيري مريخ كه اين كوكب هم اين ويژگي را دارد در اين برج اين اثر را بيش از پيش تقويت مي كند.

همانطور كه در پست قبلي ارائه كرديم ، اين فرد پس از تجاوز به دختران بطرز فجيعي با خشونت تمام آنها را مي كشت.

2-اگر مقاله قبل را خوانده باشيد ، Ted Bundy زيبايي و جاذبه خاصي داشت كه زنان و دختران را جذب مي كرد .در اينجا ونوس (Ve) هم در نشانه خاص خود يعني برج ميزان مقرر گشته كه مين خاصيت ونوسي يعني زيبايي و جذابيت را افزايش مي دهد . در آسترولوژي وديك به چنين تركيبي مالاوايا يوگا مي گويند. وجود مشتري در كنار ونوس هم اينرا تقويت مي كند. در مورد جذابيت خاص وي در تاريخچه زندگي اش توضيح داديم.

فكر مي كنم تا همين حد كافي باشد. خواستيم مختصرا" نكات مهمي از چارت اين فرد را ارائه كنيم و انرا با واقعيت زندگي وي مطابقت دهيم. سعي مي كنم در آينده مثالهاي بيشتري از اين موارد از شخصيتهاي ديگري ذكر كنم تا موضوع روشنتر و صحت علمي انرا بخوبي دريابيد.

در آخر باز هم تكرار مي كنم كه با وجود چنين تركيباتي در چارت افراد نبايد جبر را بر زندگي فرد غالب دانست و انسان را موجودي بي اراده انگاشت .هدف آسترولوژي شناسايي اين موارد و تلاش براي تغيير آنهاست.

با آرزوي موفقيت براي همه دوستان

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 1:7  توسط   | 
TinyPic image

 

حالا مقاله رو خدمتتون ارائه مي كنم :

در اينجا مي خواهيم شخصيت Ted Bundy  را به لحاظ آسترولوژيكي تا حدودي آناليز كنيم. اما قبلش بهتره در مورد اين آدمكش حرفه اي مطالبي رو ارائه كنم :

در اينجا اجازه بديد از سايت خبري تحليلي "لحظه به لحظه" (LahzeBeLahze.com) مي باشد كه خدمت دوستان ارائه مي شود ، بعد از بيان آن به لحاظ آسترولوژيكي آنرا بررسي مي كنيم :

وي قبل از آنكه در سال 1989 اعدام شود به قتل 40 زن جوان طي چهار سال دلهره آور در 12 ايالت آمريكا در اواسط دهه 70 اعتراف كرد. به اين ترتيب وي به يكي از خوفناكترين قاتلان بي رحم در تاريخ آمريكايي بدل شد كه قتل و جنايت به يكي از فرهنگهاي آن تبديل شده است. اما آنچه كه تدي باندي را از ديگر قاتلان سريالي متمايز مي ‌كرد و كليشه نبود اين بود وي آنچنان تاثير گذار بود كه دفتر حزب جمهوريخواه در ايالت واشنگتن وي را استخدام كرد، آنچنان در زندان محبوب بود كه از اين محبوبيت خود براي دو بار فرار از زندان استفاده كرد و شخصيت جذابي داشت كه حتي زنان در حالي كه وي در بند زندانيان در انتظار اعدام بود، براي وي كارت پستال هاي ازدواج مي فرستادند.

چه دليلي باعث شد كه تد باندي دست به قتل دختران و زنان جواني بزند كه در ميان آنها برخي دختران 12 ساله نيز ديده مي شدند؟ جواب اين پرسش به درون اين شيطان باز مي گردد. بسياري از نخستين قربانيان باندي از لحاظ فيزيكي شبيه اولين دوست دختر وي بودند كه قدي بلند با موهايي قهوه‌اي داشت.

باندي در 24 نوامبر سال 1946 در برلينگتون ورمونت به دنيا آمد. النور لوئيس مادر باندي در 22 سالگي با پدر وي لويد مارشال كاول ازدواج كرد اما از قرار معلوم كاري به كار همسر و فرزندش نداشت و پس از آن مادر و پسر براي زندگي با والدين مادر راهي فيلادلفيا شدند.والدين النور در اقدامي عجيب از هراس آنكه مبادا دخترشان متهم شود كه از راهي نامشروع فرزندي به دنيا آورده ، تد را فرزند خود ناميدند و وي را به اين باور واداشتند كه مادرش، خواهر بزرگتر وي است.
النور و باندي در سال 1950 به تاكوما واشنگتن نقل مكان كردن تا با بستگان زندگي كنند. در آنجا بود كه النور به طور قانوني نام ديگري براي فرزند خود ثبت كرد و تد كاول به تئودور رابرت نلسون تغيير كرد و النور نيز نام لوئيس كاول را براي خود برگزيد.النور سپس با يك آشپز ارتش به نام جاني كالپرپر باندي ازدواج كرد.پس از ان تد كاول به تد باندي شهره شد.

با گذر زمان لوئيس و جاني صاحب چهار فرزند شدند كه تدي اكثر اوقات را به نگهداري از آنها سپري مي كرد.به نظر مي رسيد كه تد هرگز نتوانست با ناپدري خود ارتباط نزديكي داشته باشد.

استفان ميچهود در كتاب "تنها شاهد زنده" سال هاي نوجواني باندي سال هاي ناخوشايندي توصيف كرده است. باندي به عنوان يك كودك خجول بود و از سوي كودكان بزرگتر تحقير مي شد.
باندي در سال 1965 از دبيرستان وودرو ويلسون فارغ التحصيل شد و از طريق بورسيه به دانشگاه "پوگت ساوند" راه يافت. وي واحدهاي درسي در روان شناسي و مطالعات آسيايي را فرا گرفت اما پس از گذارندن دو ترم به دانشگاه واشنگتن در سياتل منتقل شد.

باندي در سال 1967 با دختري زيبا به نام استفاني بروكس آشنا شد.اين دو سريعا عاشق يكديگر شدند. زندگي براي باندي زيبا شد و از وضعيت كنوني خود راضي بود.در طول پاييز سال 1968 باندي بار ديگر به دانشگاه ديگري منتقل شد و در دانشگاه استنفورد در پائولو التو در كاليفرنيا ثبت نام كرد.كمي پس از آن استفاني از دانشگاه واشنگتن فارغ التحصيل شد و ناگهان روابط ميان آنها پايان يافت.استفاني بعدها توضيح داد كه بر اين احساس بود كه باندي برنامه واقعي و اهدافي براي آينده ندارد و وي كسي نبوده كه بتواند به پاي چنين مردي بايستد.باندي از اينكه نخستين عشق خود را از دست داده بود به هم ريخت و پريشان شد و تمركز خود را بر مسائل از دست داد.وي در نهايت به دليل نمرات بدي كه مي‌گرفت مجبور شد كالج را ترك كند.
باندي در حالي كه سعي مي كرد استفاني را فراموش كرده و به زندگي عادي بازگردد، سفر به سراسر كشور را آغاز كرد. وي در نهايت تصميم گرفت از ورمونت زادگاهش ديداري داشته باشد كه در آنجا هنگامي كه به دنبال يافتن سوابق تولد خود بود با واقعيت تلخي روبرو شد كه وي را بشدت آزرده كرد.

وي كشف كرد كه خواهرش در واقع مادرش بوده است و زني كه وي را بزرگ كرده در واقع مادر بزرگش بوده است.

باندي طي پاييز سال 1969 بار ديگر وارد دانشگاه شد و تمامي واحدهايش را با نمره‌هاي عالي پشت سر گذاشت.وي مردي بود كه يك هدف داشت كه بتواند استفاني را بار ديگر از آن خود كند.با اين وجود، استفاني علاقه‌اي نداشت كه روابط عاشقانه‌اش را با باندي از سر بگيرد.باندي با جديت تلاش مي‌كرد و بطور فزاينده‌اي درگير سياست شد و در مبارزات انتخاباتي مختلف شركت مي كرد.وي در اوقات فراغت خود در درمانگاه بحران سياتل مشعول كار شد و در آنجا با آن رول آشنا شد كه بعدها به عنوان دوست وي زندگي و جناياتي را كه باندي صورت داد در كتاب پر فروشش به نام" غريبه‌اي كنار من" به رشته تحرير درآورد.

در همين دوران بود كه باندي با مگ اندرس زن مطلقه اي آشنا شد كه به عنوان منشي كار مي كرد.اين دو بتدريج به يكديگر علاقه مند شدند و مگ عاشق باندي شد. باندي با وي به مهرباني رفتار مي كرد و نقش پدر را براي دختر كوچك مگ بازي كرد. با اين حال باندي هنوز نمي توانست به آساني استفاني را فراموش كند و با نامه و تلفن تماس هايش را با وي حفظ كرده بود.
باندي دو سال بعد را به صرف مبارزات انتخاباتي و گذراندن در مدارس حقوق پرداخت. وي در مقطعي به دليل نجات دادن جان كودك سه ساله اي كه در حال غرق شدن بود از سوي پليس سياتل لقب قهرمان گرفت. در حالي كه زندگي باندي به مسير عادي خود بازگشته و آينده درخشاني در انتظارش بود، باندي در تابستان سال 1973 از دانشگاه واشنگتن فارغ التحصيل شد و سريعا در دانشكده حقوق دانشگاه يوتا پذيرفته شد.بااين حال وي به دليل رابطه اش با مگ يا شغلي كه در دفتر حزب جمهوريخواه در واشنگتن براي خود دست و پا كرده بود تا سال تحصيلي بعد به دانشكده نرفت

Your Image Thumbnail

 

باندي طي يكي از سفرهايش براي حزب جمهوريخواه تصميم گرفت با استفاني ملاقاتي داشته باشد و ياد روزهاي خوبي كه با يكديگر داشتند را زنده كند. باندي بشدت استفاني را تحت تاثير قرار داد و علاقه بار ديگر ميان اين دو از سرگرفته شد و حتي از ازدواج با يكديگر صحبت كردند.مگ هيچ ايده اي نداشت كه باندي مخفيانه با استفاني ديدار مي كرد و اين در حالي بود كه باندي عشقش را براي مگ نيز ادامه مي داد.استفاني اكنون بر اين احساس بود كه باندي مرد روياهاي وي است و به آينده اي روشن در كنار باندي فكر مي كرد.در حالي كه هيچ يك از دو زن از وجود ديگري خبر نداشت، در عين حال از دگرگوني كه براي باندي در حال وقوع بود بي خبر بودند. به دلايلي نامعلوم باندي به قتل زنان روي آورد و نخستين قتل وي تنها سه روز قبل از سال نو روي داد. قربانيان با دقت تمام انتخاب مي شدند و هر يك هيكل و مدل مويي شبيه استفاني داشتند.

در 4 ژوئيه 1974 جوني لنتز 18 ساله نخستين قرباني باندي شد. جوني در خانه اي بزرگ در سياتل به همراه تعدادي از دوستان خود زندگي مي كرد. هيچ كس هنگامي كه وي براي صبحانه به سر ميز نيامد مظنون نشد كه ممكن است اتفاق بدي روي داده باشد.هنگامي كه غيبت وي طولاني شد دوستانش بتدريج نگران شدند و برآن شدند به اتاقش رفته و علت را جويا شوند كه در كمال تعجب با جسد غرق در خون جوني در تختش مواجه شدند.هنگامي كه آنها پتو را از روي وي برداشتند با صحنه دلخراشي مواجه شدند.

قرباني بعدي باندي ليندا آن هيلي يك هواشناس 21 ساله و دانشجوي حقوق در دانشگاه واشنگتن در سياتل بود. در 31 ژانويه 1974 يكي از هم اتاقي هاي ليندا از سوي رئيس ليندا دريافت كرد مبني بر اينكه وي به سر كار نيامده است.هم اتاقي ليندا به اتاقش رفت و ديد كه رختخوابش مرتب شده و دوچرخه اش در كنار اتاق است.روز به پايان رسيد و هيچ خبري از ليندا نشد. والدين نگران وي باپليس تماس گرفتند و از پليس خواستند براي يافتن وي اقدام كند.پليس به عنوان بخشي از تحقيقات اتاق ليندا را بازرسي كرد.هنگامي كه يكي از ماموران پليس روتختي را كنار زد با كمال تعجب ديد كه بالش و پتوي وي آغشته به خون است.افسر ديگر لباس شب ليندا را پيدا كرد كه روي آن خون خشك شده مشاهده مي شد.ماموران تحقيق نتوانستند شواهدي كه از وجود مظنوني حكايت داشته باشد، بيابند.در حالي كه يك مامور انتظامي به تحقيقات ادامه داد باندي مشغول زندگي روزمره خود در سياتل بود و كمترين نگراني براي شناخته شدن نداشت.

در فوريه سال 1974 باندي بدون هشدار و دليل روشني، استفاني بروكس را براي هميشه ترك كرد و استفاني هرگز بار ديگر از وي چيزي نشنيد يا او را نديد.

طي چند ماه آينده 7 زن به طور مرموزي در ايالت يوتا، اورگان و واشنگتن ناپديد شدند.تمامي مفقود شدن زنان نيز مشابه بود، زنان بلند قد، با موهايي بلند و قهوه اي بودند و در ساعات پاياني روز روي داده است. در حالي كه تحقيقات براي يافتن افراد مفقود شده تشديد شد، ماموران از چندين شاهد شنيدند كه مردي خوش هيكل سوار بر خودرو داراي علامتي بر روي پا يا بازو در بسياري از رويدادها ديده شده است.بسياري از زناني كه وي به آنها نزديك مي شد وي را تد مي‌ناميدند.

هيچ‌كس نمي‌دانست بر سر دختران چه آمده است تا اينكه در اوت 1974 دو جسد در واشنگتن در چهار مايلي درياچه ساماميش پيدا شد.ماموران تحقيق به اين ايده رسيدند كه دنيس ناسلاند و يانيس اوت در حالي كه مورد اذيت و آزار قرار گرفته بودند، به قتل رسيده اند.سرنخ هاي كمي در محل قتل پيدا شد اما شباهتها بين قتل هاي واشنگتن و اورگان سريعا ماموران تحقيق در ايالت يوتا را به خود جلب كرد.سه ايالت دست به همكاري مشترك زدند و به اين نتيجه رسيدند كه يك نفر اين جنايتها را صورت داده است.

ماموران تحقيق نخستين سرنخ جدي را در 8 نوامبر سال 1974 در زماني يافتند كه مردي سوار بر يك خودروي "وي دبليو" براي ربودن دختر 18 ساله اي به نام كارول دارونچ در فروشگاهي در شهر سالت ليك تلاش كرد. دختر توانست فرار كند و به ماموران تحقيق مشخصات ظاهري مرد و خودوريش را داد.در حالي كه كارآگاهان در شهر سالت ليك به دنبال مظنون مورد نظر مي گشتند، مقامات در بانتي فول يوتا مطلع شدند كه دختري 17 ساله به نام دبي كنت از دبيرستان ويومونت ناپديد شده است.شاهدي بعدا گفت فولكس واگني را ديده است كه با سرعت تمام از پاركينگ دبيرستان بيرون آمده است.

قتل ها چهار ماه متوقف شد تا اينكه بار ديگر در كلورادو از سر گرفته شد و طي آن چهار زن به طور مرموزي ناپديد شدند. تقريبا يك ماه بعد، جسد يكي از زنان چهار مايل دورتر از مكاني كه ناپديد شده بود، يافت شد. در پي كالبد شكافي، روشن شد كه به زن تجاوز شده و با وسيله اي تيز به قتل رسيده است. در واشنگتن محله تيلور ماونتينز تبديل به مكاني شد كه قاتل چندين قتل را در آنجا انجام داده بود كه يكي از آنها چندي بعد به نام ليندا آن هيلي 21 ساله شناسايي شد.
در 16 اوت 1975 كارآگاهان سر انجام سرنخي را كه اميدوار بودند به دست بياورند به دست آوردند هنگامي كه يك مامور پليس بزرگراه در گرانگر يوتا اعلام كرد يك فولكس واگن را در بزرگراه مشاهده كرده است.هنگامي كه پليس طبق روال شماره خودرو را چك مي كرد راننده با خودرواش فرار كرد. پليس خودروي مظنون را تعقيب كرد و چند مايل پايين تر خودرو را ديد كه كنار ساختماني توقف كرده است. هنگامي كه افسر پليس خواستار مدارك شناسايي راننده شد، وي گواهينامه خود را به وي داد كه بر روي آن تئودور رابرت باندي نوشته شده بود.مامور پليس كه به راننده شك كرده بود، خودرويش را گشت و يك جفت دستبند، مقداري طناب، يك ماسك اسكي، يك ديلم، يك يخ شكن و بسته هاي نايلوني را پيدا كرد.باندي به اتهام سرقت بازداشت شد.

طولي نكشيد كه كارآگاهان توانستند شباهت هاي فيزيكي بين باندي و مظنوني كه مي خواست كارول دارونچ را بربايد بيابند و چندين شاهد نيز توانستند باندي را در ميان مظنونين پليس شناسايي كنند. گرچه باندي گفت در ربودن و قتل مقتولان دست نداشته است اما پليس متقاعد شد كه مرد مورد نظر خود را يافته اند و دست به تحقيقات گسترده اي درباره سوابق وي زدند.
طي چند هفته آينده چندين شاهد از منطقه ليك ساماميش پارك به مقر پليس آمده و باندي را به اسم تدي شناسايي كردند كه در منطقه آنان در حال قدم زدن بود. در پي بازرسي از آپارتمان باندي پليس به شواهد تازه اي دست يافت. آنها همچنين دريافتند كه وي در تيلور مانتينز نيز فردي شناخته شده بوده است كه در آنجا جسد چندين زن يافت شد و وي از كارت اعتباري خود براي خريد بنزين در شهرهايي استفاده كرده بود كه برخي از زنان در آنها مفقود شده بودند.
مدارك عليه باندي افزايش يافت اما همچنان تاكيد مي كرد كه وي بيگناه است.

در حالي كه باندي در 23 فوريه سال 1976 به اتهام تلاش براي ربودن كارول دارونچ محاكمه مي شد، ماموران تلاش كردند رابطه اي بين وي و ديگر قتل ها بيابند. به نوشته كتاب، "غريبه اي كنار من" باندي 29 ساله خوش تيپ و مودب در جريان محاكمه روند اوضاع را به نفع خود تغيير داد.
وي مطمئن و خونسرد نشان مي داد و به نحوي رفتار مي كرد كه از طرح چنين اتهاماتي عليه خود بشدت آزرده شده است.

عکس فوق تصویر قربانیان وی می باشد.

وي با وجود انكه رد كرد كه دارونچ را ملاقات كرده است، نتوانست بهانه قانع كننده اي براي اينكه در آن روز كجا بوده است بياورد. با وجودي كه وي مطمئن بود مي تواند خود را از اتهامات وارده از سوي قاضي در مورد ربودن دختر مبرا كند، قاضي وي را مجرم شناخت .و او را به يك تا 15 سال زندان محكوم كرد.
Your Image Thumbnail

در 22 اكتبر سال 1976 پليس كلورادو باندي را به قتل كارين كمبل 23 ساله متهم كرد. جسد وي در حالي كه مورد تجاوز قرار گرفته شده و متلاشي شده بود در 19 فوريه سال 1975 پيدا شد و كاراگاهان بر اين باور بودند كه مدارك كافي براي مرتبط كردن باندي با اين جنايت دارند. باندي در طول آوريل ساال 1977 به كلورادو بازگردانده شد و به زندان گارفيلد كاونتي منتقل شد و در انتظار تشكيل دادگاه به اتهام قتل كمبل ماند كه براي 14 نوامبر سال 1977 برنامه ريزي شده بود.

باندي كه به هيچوجه طاقت ماندن در زندان و آغاز محاكمه خود را نداشت براي فرار از زندان برنامه ريزي كرد. باندي كه امتياز ويژه اي براي استفاده از كتابخانه دادگاه پاتكين كاونتي را دريافت كرده بود، به دنبال فرصتي بود كه بگريزد و در 7 ژوئن سال 1977 توانست از پنجره طبقه دوم فكرش را عملي كند.

تقريبا 7 ماه بعد باندي در 30 دسامبر سال 1977 بار ديگر از زندان گريخت. وي طي اين ماه‌ها غذا كم مي‌خورد و به حدي لاغر شده بود كه بتواند از سوراخ روي سقف سلولش عبور كند. وي با گذر از سوراخ به دستشويي آپارتمان نگهبانش رفت و در آنجا منتظر ماند و با مناسب شدن اوضاع از درب اصلي آپارتمان خارج شد. 15 ساعت طول كشيد تا زندانبان متوجه غيبت وي شوند.
وي پس از راهي شدن به سوي شيكاگو سوار بر هواپيما به فلوريدا رفت. ماموران سر درگم بودند كه وي به كجا رفته است.

باندي در ژانويه سال 1978 توانست آپارتماني نزديك دانشگاه ايالتي فلوريدا براي خود دست و پاك كند وي با سرقتهاي كوچك امرار معاش مي‌كرد. وي براي اينكه شناخته نشود ريش گذاشت. به نوشته كتاب «تنها شاهد زنده»، باندي كه از آزادي جديدش راضي نبود و نمي‌توانست تمايلات خود براي قتل ديگران را كنترل كند، بار ديگر وارد عمل شد. وي در شب 14 ژانويه سال 1977 وارد پانسيوني شد و به 4 دختر در اتاق‌هاي پانسيون حمله كرد. 2 دختر به دليل آسيب‌هاي وارده در گذشتند اما 2 دختر نجات يافتند. پزشكي كه دو جسد را بررسي كرد، مشاهده كرد كه آنها در ابتدا با ضربه سنگين ناشي از اصابت شي‌ء سخت بيهوش شده، سپس مورد تجاوز قرار گرفته و خفه شده‌اند.

باندي يك ماه بعد باز دست به كار شد. والدين دخترك 12 ساله‌اي به نام كيمبرلي پيچ اعلام كردند كه وي مفقود شده است. گرچه پليس سريعا وارد عمل شد اما دختر پيدا نشد.

6
روز پس از گم شدن كيمبرلي، يك افسر پليس كه در حال گشت‌زني در يك منطقه مسكوني بود متوجه مردي شد كه سوار بر يك فولكس واگن در منطقه پرسه مي‌زند. افسر پليس شماره خودرو را چك كرد و متوجه شد پلاك آن سرقتي است. افسر پليس سريعا آژير را به صدا در آورد و به خودرو نزديك شد. مظنون فرار كرد اما افسر پليس توانست وي را متوقف كند. افسر از راننده خواست روي زمين بخوابد و به وي نزديك شد. در اين ميان راننده با افسر درگير شد اما افسر پليس توانست وي را كنترل كند و به او دستبند بزند.

پس از آن مشخص شد اين راننده همان تئودور رابرت باندي است.

ماموران تحقيق فلوريدا خواستار نمونه اي از اثر زندانهاي وي شدند تا با اثر گازي كه روي جسد يكي از دختران پانسيون به جا مانده بود مطابقت داده شود.

اين مطابقت درست از آب درآمد و چهره واقعي باندي براي همه روشن شد.

باندي در 23 جولاي سال 1980 به ارتكاب دو فقره قتل مجرم شناخته شد و به مرگ با صندلي الكتريكي محكوم شد. در عين حال وي به قتل كيمبرلي ليچ نيز متهم شد. جسد وي چند هفته پس از دستگيري باندي كشف شد.

در پي دستگيري باندي، مقامات سياتل متقاعد شدند كه نخستين قرباني باندي دختري 15 ساله به نام كتي ديواين بوده است كه در 25 نوامبر سال 1973 مفقود شده و جسد متلاشي شده وي كمتر از يك ماه بعد پيدا شد. باندي با وجود آنكه خود اعتراف به اين قتل كرده بود همواره خود را بي‌گناه مي ناميد.

باندي پس از 10 سال سپري كردن در زندان در 24 ژانويه سال 1989 اعدام شد. وي در جريان آخرين مصاحبه‌اش اعتراف كرد كه 40 زن را به قتل رسانده است. يكي از مشهورترين نقل قول‌هاي باندي درباره جناياتش كه در كتاب دكتر جيمز داسبون به نام «زندگي بر روي لبه» آمده، اين است: ما قاتلان سريالي فرزندان شما هستيم، شوهران شما هستيم، ما همه جا هستيم. و فردا فرزندان بيشتري از شما به قتل خواهند رسيد.

جسد باندي در پي اعدام به درخواست خانواده‌اش سوزانده شد و خاكستر وي در كوهستان‌هاي واشنگتن پخش شد.

TinyPic image

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:59  توسط   | 

با سلام

قبل از هر چيز اين را عرض كنم كه اين مقاله از استادManley vaughn paul استاد آسترولوژي و مدرس اين رشته در دانشكده آسترولوژي واقع در مائو ايالت هاوايي مي باشد كه بنده آنرا ترجمه و با اضافات و تعاريفي خدمت دوستان ارائه ميكنم.اگر فرصت اجازه داد بعدها مقالات بيشتري از ايشان و با اضافات خودم خدمت شما ارائه مي كنم. جا دارد كه بواسطه برخي راهناييهاي وي به اينجانب از ايشان تشكر كنم.

در اين مقاله به موضوع جالبي اشاره مي كنيم. مي خواهيم چارت نجومي يك جنايتكار را بررسي كنيم و ببينيم چه تركيباتي مطابق تئوري موجود در آسترولوژي وديك در اين چارت وجود دارد كه اين خصوصيت را بطور پتانسيل در فرد قرار داده است. قبل از آن اين را عرض كنم كه اينها دليل وجود جبر و عدم اختيار انسان نيست چرا كه اراده انسان در هر لحظه اي مي تواند جريان زندگي اش را عوض كند و اين خصوصيات توسط فرد قابل تغيير است .اصلا هدف آسترولوژي هم همين است ، ديدن علائم و تلاش براي رفع آنها.

پيش از شروع لازم است چند تعريف خدمت دوستان بيان شود. البته قبلا" در مورد آن صحبت شده اما جا دارد اينجا هم آنرا بيان كنيم. در اينجا كمي از حالت صحبت كتابي خارج مي شوم:

1-در هر چارت نجومي ما 12 خانه داريم كه بستگي به سيستم ما يا بر بروج دوازده گانه منطبق است يا مرزهاي آن منطبق نيست. ما از سيستم هم ارز استفاده مي كنيم(به آرشيوها مراجعه كن). پس حواست رو جمع كن ، 12 برج داريم ، 12 خونه اما بايد يه مرجعي باشه تا ما از اون مرجع شروع به شمارش خونه ها كنيم، اين مرجع همون طالع هستش كه از اولين خونه چارت (نمودار) نجومي شروع ميشه .از اون به بعد اگه در جهت ساعتگرد حركت كني مي توني يكي يكي خونه ها رو بشماري

 

 

 

خانه2(برج جوزا)

 

 


طالع(خانه1)(برج ثور)

 

خانه12

(برج حمل)

خانه11(برج حوت)

خانه3(برج سرطان)

 

 

 

خانه10(برج دلو)

 

خانه4(برج اسد)

خانه9(برج جدي)

 

 

خانه5(برج سنبله)

 

 

خانه6(برج ميزان)

 

 

 

خانه7(برج عقرب)

خانه8(برج قوس)

 

 

طالع در حقيقت شرقي ترين نقطه اي هست كه با توجه به طول و عرض جغرافيايي و زمان تولد و مكان تولد براي هرفرد وجود داره و محاسبه ميشه ، براي اينكه محاسباتش رو بدوني بايد مطالعه كني و حساب و كتابش رو ياد بگيري (از اينكه از ضماير دوم شخص مفرد استفاده مي كنم معذرت مي خوام براي تفهين بهتر هست)، طالع يه نقطه مهمه كه پايه و اساس تفسيرات از يه چارت نجومي رو تشكيل ميده ،ممكنه طالع براي يكي برج ثور باشه ، براي يكي ديگه برج مثلا" سنبله ، بستگي به عوامل فوق داره كه بيان كردم . پس برجها هميشه همون هستن كه در بالا نوشتم و جاشون تغيير نمي كنه و لي خونه ها بسته به طالع تغيير مي كنن. سؤالي داري بپرس!

2-هر برج يك كوكب حاكم داره كه صاحب اون برج (خونه ) هست ، مثلا" در چارت بالا حاكم(لرد) خانه 1(طالع) كوكب ونوس هست ، لرد خانه2(برج جوزا) عطارد، لرد سرطان ماه، لرد اسد خورشيد، لرد سنبله عطارد، لرد ميزان ونوس، لرد عقرب مريخ، لرد قوس مشتري، لرد جدي زحل ، لرد دلو زحل ، لرد حوت مشتري و لرد حمل مريخ مي باشد. عطارد ، مريخ ، ونوس ، مشتري و زحل هر كدوم لرد 2 خونه هستن.

3-در آسترولوژي وديك به يه سري (يه مجموعه) از خونه ها اسمهاي خاصي داده ميشه ، مثلا" مجموعه خونه هاي 1-4-7-10 رو خومه هاي (كندراس) مي گن ، اين خونه ها ستونها و استخوان هر چارت نجومي هستن يا به خونه هاي 1-3-6-10-11 خونه هاي اوپاچايا مي گن كه هر كدومش كاربرد خاصي داره .

4-در آسترولوژي هر كوكبي يه نيچر (طبيعت ، ذات) داره ، يا ذاتا" سعد و يا ذاتا" نحسه ، البته در يه چارت نجومي سعد يا نحس تابعي هم داريم ، يعني با توجه به وضغيت خونه ها و يا محل قرارگيري كوكب در يه چارت خاص بصورت تابعي يا سعد ه و يا نحسه. پس حواست رو جمع كن سعدو نحس طبيعي داريم و سعد و نحس تابعي . مي فهميد چي مي گم يا نه؟ در واقع سعد يا نحس طبيعي و ذاتي به محل قرارگيري كوكب و چيدمان خونه ها بستگي نداره ، هميشه فيكس هست، البته به استثناي عطارد و ماه : ذاتا" نحس: خورشيد-زحل-مريخ-راهو(راْس) –كتو(ذنب)

ذاتا" سعد: ونوس –مشتري

ماه و عطارد اگه با كواكب سعد همراه باشن ، طبيعت سعد و اگه با نحس همراه بشن طبيعت نحس.

حالت تاسعد و نحس تابعي هم كه به چارت نجومي بسنگي داره ، مثلا" در چارت بالا ، چون ونوس لرد طالع (خانه 1) هست سعده ، يا مشتري چون لرد خانه 8 هست بطور تابعي منحوسه هر چند طبيعتي سعد داره.بحث درباره سعد و نحس تابعي زياده كه در اينجا كشش نمي دم.

5-هر وقت يه كوكبي در خانه خصوصي خودش كه دربالا(مورد2) اشاره كرديم قرار بگيره ، اصطلاحا" قوي ميشه و برخي خصوصيات رو تقويت مي كنه ، البته بحث در باب قدرت كواكب خيلي تخصصي هست و براي اينجا همينقدرش كافيه.سؤالي اگه داري بپرس!

6-گفتيم خونه هاي 1-4-7-10 خونه هاي كندراس هستن ، اساس و ستون چارت هستن .حالا اگه تعداد كواكب سعد(سعد طبيعي) در اين خونه ها زياد باشه  معمولا" فرد مورد نظر كه چارت متعلق به اون هست ، ذات خوبي داره ، جسما" يا روحا" سالمه .اما اگه تعداد كواكب نحس(نحس طبيعي) در اين خونه ها بيشتر باشه معمولا" فرد ذات بدي داره ، يا روحا" يا جسما" بيمار هست.

خوبه ، فكر كنم براي مقاله اي كه مي خوام اريه كنم و در  بالا هم بهش اشاره كردم همين مقدار كافي باشه .من الان مي خوام آناليز استاتيك چارت نجومي يه قاتل كاركشته رو براتون بيان كنم. ببينيد آناليز چارت نجومي دو حالت داره يا آناليز استاتيك هست ، يعني شما داري با توجه به خصوصيات كواكب و خونه ها و... خصوصيت فرد رو، وضعيت سلامتيش رو و غيرو تجزيه و تحليل مي كني ، اما اگه بخواي به طرف بگي كه در فلان سال و فلان ماه و فلان روز و فلان ساعت  احتمال چه اتفاقاتي با توجه به چارت نجومي وي وجود داره ، اين يه آناليز دوره و زير دوره هست

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 0:40  توسط   | 
با سلام

همانطور که قبلا عرض نمودم شرایط خاص کاری و مشغله زیاد اجازه پیگیری خواست دوستان را نداده اما خوشبختانه به نظر می رسد شرایط در حال بهبودی است و اگر به حالت نرمال برگردد اطلاعات دوستان حتما مورد بررسی قرار می گیرد. اطلاعات تمام دوستان را دریافت کرده ام و از این بابت دوستان نگران نباشند. به هر حال شغل اصلی من که مهندسی مکانیک است درگیریهای خاص خود را دارد و باور بفرمایید مجال کمی در اختیار بنده می باشد.

دوستان هنوز می توانند اطلاعات خود را وادر کنند.

با آرزوی موفقیت برای دوستان

  نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 21:39  توسط   | 
با سلام خدمت دوستان عزيز

از اين تاخير طولاني كه همچنان ادامه دارد بخاطر برخي شرايط خاص عذر مي خواهم.

انشاء الله در فرصت مناسب خدمت دوستان مي رسم.

با آرزوي قبولي عبادات شما

  نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 22:49  توسط   | 

با سلام

بنده جهت تحقيق بر روي يكي از سبكهاي نادر آسترولوژي به همكاري دوستان نياز دارم. كمك دوستان به اين صورت است كه اطلاعات خواسته شده زير را  به ترتيب نوشته شده در بخش نظرات بيان كنند تا بنده برخي تحقيقات خاص از طريق اين سبك منحصر به فرد روي چارت نجومي افراد مختلف انجام دهم.

توجه شود كه دوستاني كه  اطلاعات خود را در بخش نظرات وارد مي كنند مي توانند جهت حفظ امنيت نام اصلي خود را ننويسند ولي از نامي خاص استفاده كنند. اين احتمال وجود دارد كه بعد از چند ماه يا يكسال تحقيق تفسيراتي را در اختيار دوستاني كه همكاري كرده اند بطور رايگان به آنها ارائه كنم.

توجه: دوستان در صورتي كه اطلاعات شما نادرست باشد مثل نادرست بودن زمان تولد و يا اطلاعات ديگر، بنده با سبك خودم متوجه مي شوم.

و اما اطلاعات :

1-تاريخ دقيق تولد ( روز –ماه –سال)

2-محل تولد (نام شهر و چه بهتر كه طول و عرض محل تولد را هم دوستان ارائه كنند.)

3-ساعت دقيق تولد (در صورت داشتن خطاي زياد بسادگي متوجه اشتباه بودن ساعت تولد مي شوم.)

4-ماه و سالي كه يك موفقيت بزرگ نصيب شما شده و نيز نوع آن موفقيت (اگر روز و ساعت هم ذكر شود چه بهتر).

5-جنسيت (در صورت تمايل خصوصيات فيزيكي)

6-نوع بيماري خاصي كه داريد (يا نقص عضو يا مشكل در يكي از اندامهاي بدن يا در تكلم و...)در صورتي كه نداريد ذكر كنيد  ندارم.

7-در صورت فوت پدر يا مادر ، ماه و سال آن(اگر روز آن ذكر شود خيلي بهتر)

8-ضريب هوشي شما چه ميزان است (نياز به عدد و رقم نيست فقط ديد خود و ديگران نسبت به ضريب هوشتان را بيان كنيد.)

9-در صورتي كه ازدواج كرده ايد ، ماه و سال ازدواج(اگر روز آن ذكر شود چه بهتر) و در صورتي كه ازدواج نكرده ايد بيان كنيد و نيز در صورت طلاق سال و ماه آنرا بگوييد.  

10-ماه و سال فوت همسر در صورت از دست دادن وي. (اكر روز ذكر شود چه بهتر)

11-تاريخ فوت برادر يا خواهر(ماه و سال و چه بهتر كه روز ذكر شود.)در صورت فوت آنها.

12-تاريخ تولد برادر يا خواهر(ماه و سال و چه بهتر كه روز ذكر شود.)

13-تاريخ رفتن به سر كار (ماه و سال و چه بهتر كه روز ذكر شود.) و در صورتي كه هنوز بيكار هستيد ذكر كنيد.اگر هنوز تحصيل مي كنيد بيان كنيد.

14-ماه و سال فوت پدر بزرگ يا مادر بزرگ (چه بهتر كه روز ذكر شود.)

15-ميزان تحصيلات و در صورت ورود به دانشگاه تاريخ دقيق آن.

16-ماه و سال واقعه خيلي بدي ار كه داشته ايد ذكر كنيد و نوع آنرا بيان كنيد.

17-اگر تاريخ وقايع خاصي را كه برايتان روي داده  در ذهن داريد نوع و ماه و سال آنرا ذكر كنيد.اگر مثلا" پدر يا مادر شما هنوز در قيد حيات باشند يا هنوز به سن ازدواج نرسيده ايد يا همسر شما زنده است واتفاقي براي خواهر و برادرتان نيافتاده اين شماره 17 كه شامل ماه و سال رويدادهاي رخ داده مختلف براي شما را حتما" بيان كنيد(حداقل سه رويداد .)

در بيان اطلاعات اصلا" عجله نكنيد و سعي كنيد تاريخ دقيق را بيابيد يا از اطرافيان و بزرگترها بپرسيد.اگر قيق نباشد من با روش خودم متوجه مي شوم.

 

فعلا" اين اطلاعات كافي است.

شما در بخش نظات اطلاعات خود را وارد كنيد، من آنرا بصورت تاييد در مي آورم و وقتي آنرا تاييد كردم ديگر رو ي نظرات نمايش نمي دهم و براي خودم حفظ مي كنم و فقط در بخش نظرات اعلام ثبت آنرا بيان مي كنم. دوستان بعد از وارد كردن اطلاعات يك عدد رمز هم وارد كنيد تا دفعه بعد كه احتمالا" خواستم تفسيراتي را از چارت شما ارائه كنم آنرا از شما بپرسم و از صحت آن اطمينان پيدا كنم. در صورتي كه عدد رمز (به دلخواه) را وارد نكنيد ، يا اطلاعات شما خيلي ناقص باشد ، پذيرفته نمي شود.

در ضمن دوستان چون وقت من محدود است ، ممكن است اعلام دريافت اطلاعات شما كمي طول بكشد ولي مطمئن باشيد آنرا دريافت مي كنم.

مي توانيد در صورت تمايل اسم اصلي خود را بيان كنيد ولي عدد رمز كه خودتان به دلخواه وارد مي كنيد الزامي است .

مزيت افرادي كه همكاري كنند اين است كه بعد از اتمام تحقيقاتم ، بطور رايگان اطلاعاتي را در مورد چارت نجومي و برخي وقايع آينده در اختيار آنها قرار مي دهم . اين ممكن است حتي تا يكسال طول بكشد (شايد كمتر) ولي من حتما در صورت موفقيت كه احتمال آن بالاست دوستان را در ذهن دارم و به موقع به آنها اطلاع مي دهم .نحوه اطلاع رساني هم آسان است و عدد رمز كار را راحت مي كند و من از صحت آن مطلع مي شوم.

اولويت با افرادي است كه اطلاعات دقيقتري ارائه دهند و از بين شرايط فوق خيلي از آنها را دارا باشند.

دوستان پاسخ اطلاعات را با اولويت شماره هاي ذكر شده در فوق بيان كنند.

نكته مهم : ايميل خود را حتما" بيان كنيد تا احتمالا بعد از چند ماه يا يكسال ديگر به شما اطلاع دهم.

دوستان اگر سؤالي دارند پاسخ مي دهم.

در ضمن دوستانی که می خواهند از طریق ایمیل به من ارسال کنند به این آردس بفرستند:


پيشاپيش از همكاري شما سپاسگزارم.

با آرزوي موفقيت براي همه شما

عبدالحسين .ح

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 23:45  توسط   | 

سلام

گاها در آناليز چارتهاي نجومي افراد مبينيم كه كواكب زيادي بر يك يا چند خانه نظر دارند ، يعني مطابق تئوريهاي آسترولوژي از محل خود خانه مزبور را مبينند . پس در ابتدا در مورد نظرات كواكب و تفاوت نظرات در سيستم وديك با سيستم غربي  وديگر سيستمها صحبت خواهيم كرد. قبل از هر چيز اجازه دهيد مثالي را خدمت شما عرض كنم.فرض كنيد كه فرد A در اتاقي باشد و در اينحالت در حال صحبت با فرد ديگري در همين اتاق در مورد موضوعي خاص هستيد. فردي ديگر(فرد B ) از بيرون اتاق طوري ايستاده كه درون اتاق را و از جمله شما را خوب مبيند ، يعني در اتاق و چيزهاي داخل آن تحت ديد فرد مذكور هستند. حالا فرض كنيد كه اين فرد با موضوع مور بحث شما با فردي كه در اتاق در حال گفتگو با وي هستيد موافق است .در اينحالت شما متوجه اين مي شويد كه اين فرد موافق دارد با لبخند به شما مي نگرد و از اينكه در مورد اين موضوع صحبت مي كنيد خوشحال است . در اين حالت شما انرژي مي گيريد و با طراوت و اشتياق بيشتر بحث را ادامه مي دهيد. حالا فرض بفرمائيد كه بجاي فرد B كه با موضوع موافق بود ، فرد C بيايد و از بيرون درون اتاق را ببيند. اما اين فرد(فرد C ) با موضوع مورد بحث شما با فرد درون اتاق موافق نيست و با نگاهي خشم آلود فرد A را نگاه مي كند. در اينحالت فرد A مي ترسد و دچار اضطراب مي شود و زياد نمي تواند در مورد موضوع مذكور صحبت كند و بحث در باب اين موضوع بطور ضعيف و با صداي آهسته دنبال مي شود. اين مثال را بيان كردم كه تا حدودي مفهوم نظر كواكب را درك كنيد. به همين ترتيب هم وقتي يك كوكبي توسط كوكب ديگر ديده مي شود ، يعني يك كوكب بر آن نظر دارد ، مي تواند موضوعات خاص مربوط به آن خانه كه كوكب در آن قرار گرفته و نيز عملكرد خود كوكب را متاثر كرداند. نظر كواكب در سبك وديك با نظر كواكب در سبك غربي يا ديگر سبكها تا حدودي زياد متفاوت است. مثلا ما در ديگر سبكها نظرات 60 درجه ، 120 درجه ، و ... داريم و اين زوايا موقعيت كواكب نسبت به هم است كه در زواياي خاص قرار مي گيرند. براي آگاهي از آن و هم جلوگيري از اطاله كلام توصيه مي كنم به كتب نجومي مراجعه كنيد و در باب مقارنه و تسديس و تثليث و... مطالعه نمائيد. اما بحث بنده در اينجا نظر كواكب در سبك وديك است . ما در سبك وديك مي گوييم كه زحل خانه هاي 3 و 10 را نسبت به موقعيت خودش مي بيند. خانه منظور همان خانه هاي دوازده گانه در منطقه البروج است . اين يعني اينكه كوكب زحل در محلي كه قرار گرفته ، با شمارش از موقعيت خودش ، به خانه هاي 3 و 10 نظر دارد. اين امر يعني اينكه زحل مي تواند بر موضوعات اين خانه ها تاثير بگذارد. (در آسترولوژي هر خانه بر موضوعات خاصي دلالت مي كند.مثلا خانه 1بر خود فرد و موضوعات مربوط به فرد و ... ، خانه 2 بر دارايي و گفتار و... ، خانه 3 بر ارتباطات و.. ، خانه 4 بر مادر وخانه و وسايل نقليه وتحصيلات و... ،خانه 5 بر هوش و خلاقيت و...، خانه 6 بر دشمني ها و بيماريها و...، خانه 7 بر ازدواج  و مسائل جنسي و... ، خانه 8 بر تصادفات و تصادمات و...، خانه 9 بر بخت و اقبال و مذهب و ... ، خانه 10 بر حرفه و كار و موقعيت كاري و... ، خانه 11 بر دارايي و حصولات كاري و... ، خانه 12 بر از دست دادنها و تلفات و خارج شدن از كشور و... ). شكل زير را ببينيد :

 

 

 

 

در اينجا دايره زرد نشاندهنده كوكب زحل است. دو پيكان از زحل خارج شده است.در اينجا طالع يا همان خانه اول در برج جدي قرار گرفته است. طالع شرقي ترين نقطه اي است كه با محاسبات نجومي آنرا پيدا مي كنيم. هميشه از طالع در جهت گردش عقربه هاي ساعت مي شماريم تا خانه هاي بعدي يعني 2 ، 3 تا 12 را شناسايي كنيم كه اينكار در شكل زير انجام شده است. براي هر فردي طالع در برجي خاص قرار مي گيرد. البته توجه كنيد كه ما در اينجا از سيستم خانه هاي هم ارز استفاده مي كنيم ، يعني سبكي كه در آن درجات خانه ها با بروج يكي در نظر گرفته مي شود. در سبكهاي ديگر مثل كريشنا مورتي و... درجات خانه ها با بروج مساوي در نظر گرفته نمي شوند. يعني خانه ها دقيقا بر بروج نمي افتند و راس خانه ها بر راس بروج منطبق نيست. به هر حال بحث در اين باب نياز به تعمق بيشتر دارد كه در ورت بيان از درك خوانندگان خارج خواهد بود.  نوك پيكانها محل خانه هايي است كه زحل آنها را مي بيند ، يعني خانه هايي كه در ديد زحل قرار دارند. از محل خود زحل در جهت گردش عقربه هاي ساعت بشماريد ، در ابتدا سه خانه از زحل كه مي شود خانه  8 (از طالع ) ، وبعد 10 خانه از زحل كه مي شود خانه 3 (از طالع) . اينها خانه هايي هستند كه در ديد زحل قرار دارند . حالا اگر كواكب ديگري در اين خانه هاي 3 و 8 قرار گيرد ، آن كوكب يا كواكب هم در منظر زحل قرار مي گيرند و زحل آنها را هم مي بيند و بر آنها تاثير مي گذارد . پس زحل در اينجا  هم بر موضوعات خانه هاي 3و 8 تاثير مي گذارد و هم بر سيارتي كه در اين خانه ها قرار گرفته اند. البته در سبك ديگر وديك يعني جاي ميني ، نظر برج بر برج هم داريم كه در اينجا از بيان آن خودداري مي شود. در اينجا كوكبي كه در خانه 8 قرار گرفته و با دايره قرمز مشخص شده ، تحت نظر زحل قرار دارد. پس زحل هم خانه هاي 3 و 8 را مي بيند و هم كواكبي كه احيانا" در آنها قرار گرفته اند ، كه در اينجا كوكب قرمز رنگ مثلا مريخ كه در خانه 8 قرار گرفته تحت نظر زحل قرار دارد. حالا بايد ببينيم كه آيا اين نظر سعد است يا نحس. (مثال ابتداي مقاله را به ياد آوريد).زحل در طبيعت و ذات خود منحوس است ، اما در چارت نجومي سعد يا نحس بودن هر كوكب بر اساس طبيعت آن قضاوت نمي شود ، بلكه بر اساس وضعيت آن در چارت در مورد سعد يا نحس بودن كوكمب قضاوت مي كنيم. كه اصطلاحا مي گوييم كوكب به لحاظ تابعي سعد يا نحس است. مثلا" در چارت فوق زحل به لحاظ تابعي سعد است ، زيرا حاكم خانه اول (طالع ) است و معمولا " كوكبي كه حاكم بر طالع باشد ، بدليل اينكه طالع (خانه اول) مبين خود فرد است ، سعد لحاظ مي شود ، مگر اينكه علاوه بر اينكه حاكم طالع باشد ، حاكم يك خانه بد هم باشد كه  در چنين حالاتي كوكب ترجيحا" خنثي لحاظ مي شود.

حالا چرا مي گوييم زحل حاكم خانه اول است ، به اين دليل است كه  در اينجا بر اساس محاسبات نجومي براي فرد ، طالع فرد برج جدي درآمده است كه حاكم برج جدي زحل است . ببينيد در هر سبكي قضاوت  سعد يا نحس بودن يك كوكب بر اساس تئوريهاي آن سبك صورت مي گيرد كه بر اساس زمانبندي و پريودي كه در آن سبك براي كواكب محاسبه مي شود ، مي تواند صحيح باشد. مثلا در يك سبك ممكن است كه زحل نحس قلمداد شود در حالي كه در سبك ديگر (مثل فوق) سعد قضاوت مي گردد. اين هيچ ايرادي ايجاد نمي كند چون در زمانبندي آن سبك وارد عمل مي شود و اين با زمانبندي سبك  ديگر متفاوت است .در صورت ادامه بحث در اين باب خيلي مباحث تخصصي تر به ميان مي آيد كه از بيان خودداري مي شود.

پس در كل ، در مثال ما ،  زحل بر خانه هاي 8 و 3 نظر سعد دارد . همچنين بر كوكب مريخ كه در خانه 8 قرار گرفته. يعني موضوعات اين خانه ها متاثر از زحل هستند. مريخ هم تحت تاثير زحل قرا ر دارد . مثل همان فردي كه در مثال بالا در يك اتاق قرار گرفته بود و فردي ديگري از بيرون با لبخند به او نظر مي كرد و اين به فرد انرژي مي داد .

ادامه تا بعد  

 

  نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 23:51  توسط   | 
با سلام

در مقالات قبل در مورد خورشيد مطالبي را ارئه نموديم و سطوري چند راجع به گاليله و تئوري وي نگاشتيم گفتيم كه  بواسطه مطالعات وي  بر روي لكه هاي روي خورشيد و حركت نا موزون آن ، وي حدس زد كه بايد برخي  از انواع گازها را جستجو كند . وي در اين تشخيص خود  درست عمل نمود ، گرچه امروزه مي دانيم كه فوتوسفي ير يك فرم از پلاسماي يونيزه شده است . بدبختانه گاليله اين فرض را نيز ارائه نمود كه لايه هاي جامد ديگر وجود ندارد كه الته اين فرضي اشتباه بود، وحالا ادامه مطالب :

البته گاليله "چشمهاي " چند مليون دلاري و سيستم تصوير گر داپلر را در اختيار نداشت كه بدان وسيله بتواند سطح زيرين بي نظم فوتوسفي ير را ببيند. تنها در طي 10 سال گذشته ، ما تكنولوژي اي را جهت تست فرض گاليله توسط مشاهدات ماهواره مدرن در اختيار داشته ايم. برنامه هاي  ماهواره هاي Yohkoh, SOHO, Trace, RHESSI و Geos مجموعه هاي جديدي از مشاهدات در باب خورشيد ، و نيز لايه هاي زيرين فوتوسفي ير در اختيار ما مي گذارند. اگر فرصت شد در مورد انواع ماهواره ها هم مطالبي را ارائه مي كنم. تلسكوپهاي فضايي (در مورد انواع آن اگر فرصت شد صحبت مي كنم)  هابل ، چاندرا  و اسپيتزر نيز ما را قادر به مشاهدات جديد در باب ديگر سيستمهاي خورشيدي  و ديگر كهكشانها و نيز مشاهده ساختارهاي اصلي جهان ما در انواع طيفهاي جديد انرژي نموده است . چيزهايي كه اينها در مورد ساختار دنياي ما ارائه مي كنند حقيقتا" مهيج است.

This "running Difference" image of the sun's surface was captured by SOHO.  This NASA image was taken on May 27th 2005 at 19:13 using the 195A filter that is sensitive to iron ion emissions.  These same complex visible surface structures are visible even days and weeks later.

 

با وجودي كه مدل گازي در حدود 50 سال محبوبيت داشته است ، قبل از آن هميشه مورد توجه نبوده است. در واقع آسترو نومرهاي 100 سال قبل معتقد به خورشيدي بطور غالب از  آهن بوده اند. بويژه دكتر كرستين بيركلند . دكتر بيركلند انوار شفقي را مطالعه نمود و به فعل و انفعال الكتريكي بين خورشيد و زمين علاقمند بود. آزمايشه اوليه وي  با يك كره باردار آويزان در خلاء ، منجر به تصاويري شد كه بطور قابل توجهي  شبيه تصاوير اشعه ايكس ماهواره مدرن  از خورشيد بود .تصويري كه در زيرتوسط ماهواره Yohkoh ارائه شده است ، نشاندهنده فعاليت الكتريكي است كه دكتر بيركلند در آزمايش خود بر كره باردار به آن پي برد.در تصاوير زير به نشر فوتون كه متمركز بر آركها است توجه كنيد. 

 

 

Dr. Kristian Birkeland produced results in his experiments with an electromagnetic cathode sphere in his lab in the early 1900's that mirror observations from the Yohkoh satellite.   Notice the energy and the photon emissions are concentrated in the arcs in both images.  Coincidence?

ادامه تا بعد

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 0:14  توسط   | 

 

با سلام

لازم ديدم در اين پست پرانتزي باز كنم و در باب وضعيت تحصيلي در كشور خودمان صحبت كنم. متاسفانه برنامه ريزي آموزشي در دانشگاهها هدف خاصي ندارد. حالا هم كه برخي دانشگاهها بدون كنكور شده و واقعا وضعيت آموزشي در اين دانشگاهها خوب نيست. علي الخصوص در مناطق محروم. چند وقت پيش با يكي از اين دانشجوها صحبت مي كردم. جزوه برخي دروس وي را نگاه كردم. باور بفرمائيد پر از مطالب بي كلاس و ساده و پوچ. در خيلي از اين دانشگاهها هم افرادي كه هنوز مدرك ليسانسشان داراي مشكل است بعنوان استاد تدريس مي كنند!!! وضعيت تدريس هم در سطح بسيار بد. حالا مرتب در گوش فرد مي خوانند برو دكتر شو ، برو مهندس شو و... .. خانواده فرد هم براي اينكه كم نياورند و مثل بقيه فرزند خودشون رو دكتر و مهندس كنن مي فرستن به اين دانشگاهها ي كذايي . پدر و مادر بيچاره كه كه نمي فهمند دارند وقت خودشان و فرزندشان را بي خود تلف مي كنند. طبق معمول استاد(البته فردي كه حيف است كه وي را مربي هم خطاب كنيم) يك مشت جزوه چرت و پوچ به خورد دانشجو مي دهد . امتحاني و نمره اي و... .بعضي از اينها هم بازار گرمي مي كنند و براي اينكه به دانشجويان نمره بدهند مثل دبيرستان كلاس خصوصي باز مي كنند. البته از اين هم بدتروعملا" در اينگونه دانشگاهها دانشجو مبلغي به استاد (به ظاهر استاد ) مي دهد تا خيالش از بابت نمره راحت باشد. البته اين موارد بيشتر در دانشگاههاي بدون كنكوري است كه خودتان بهتر مي فهميد. من همينها را با چشم خودم ديده ام. حالا در دانشگاههاي سطح بالاي ما هم هر چند استاتيد خوبي وجود دارند ولي متاسفانه اكثر رشته هاي دانشگاهي خط و مشي درستي ندارند ، يعني برنامه ريزي درستي براي آن در كشور نيست. يك مشت جزوه و كاغذ و فرمول و امتحان و برگه و... اين شد علم؟! علم واقعي علمي است كه به عمل درآيد. بايد سيستم آموزشي بطور كلي متحول شود. اينطور نباشد كه براي عده اي محدود پول زيادي كنيم و به المپياد بفرستيم و دلمان خوش باشد كه اول شده ايم.البته خب براي افتخار كشور و ملت خوب است ولي راه اين نيست. ما بايد شرايط را بگونه اي فراهم كنيم كه سطح علمي كل افراد جامعه بالا رود ؛ يعني برنامه ريزي آموزشي به سمتي برود كه كل افراد جامعه عامه نگر نباشند و متوسط سطح سواد در كشور بالا باشد. مثلا در همين المپياد افراد بدون اينكه از تيمي خاص باشند بطور خودجوش شركت كنند نه اينكه از قبل هزينه اي زياد صرف چند نفر خاص شده باشد. در اكثر موارد كه با فردي صحبت مي كنيم ، مجبوريم زياد از اصطلاحات علمي استفاده نكنيم چون سطح سواد پايين است.همه چيز شده است مدرك گرايي .از دكتر و مهندس بودن هم فقط قيلفه گرفتنش را بلد هستيم. دكتر و مهندسي كه هن.ز اصول بديهي علم خود را نمي داند و قادر به عمل نيست يا ناقص عمل مي كند چه ارزشي دارد؟ فضاي قبل از دانشگاه يعني كنكور هم كه واويلا. اسرار تست زني ، روشهاي تله در تست ، اسرار تند خواني ، راههاي ميانبر تست زني و...

فردا هم مي گويند : حل كردن تست با چشم بسته ، حل كردن تست با تله پاتي ، قبولي در كنكور با هيپنوتيزم ، حل تست با روش فرارواني و...

اصلا ببينيد الگوها و طرحهاي درست علمي را نداريم. در اكثر علوم از روشهاي قديمي استفاده مي كنيم و روشهاي روز دنيا را نمي فهميم. مثلا" ببينيد در همين متافيزيك كه اينطور امروز در جامعه ما بطرز مسخره اي استفاده مي كنند ، غربي ها بسيار هدفمند و برنامه ريزي شده استفاده مي كنند. روشهاي تحقيق را بكار مي برند. شكاكانه برخورد مي كنند.از ابزارها و امكانات موجود به نحو احسن استفاده مي كنند. قانون جاذبه مغناطيسي را تغيير مي دهند و كاري ميكنند كه مثلا دو آهنربا درمجاور هم بجاي جذب شروع به چرخش كنند و...اما در جامعه ما هم عدد اسم مادر و پدر را با تعداد بزهاي فرد جمع مي كنند تقسيم بربروج 12 گانه اگر باقيمانده 1 شد في الفور مراد يابد اگر 2 شد في الفور بد بخت شود و....

ببينيد ما بايد روشهاي تحقيق را ياد بگيريم. اگر مي بينيم كه مثلا فلان دانشگاه  در خارج بدون كنكور دانشجو مي گيرد بايد بدانيم كه در سيستم آموزشي خود هم از امكانات و ابزارها و روشهايي استفاده مي كند كه عملا دانشجو مي فهمد كه بدرد اين رشته مي خورد يا خير. ما بايد اول ابزارها و امكانات را فراهم كنيم. هنوز آزمايشگاههاي درست حسابي براي يك رشته خاص وجود ندارد.دانشجو اصلا" روشهاي تحقيق را نمي شناسد. علم بايد به سمت باروري و رشد استعداد فرد پيش برود ، نه اينكه يك فرد ي را تحويل جامعه دهد كه عمري با كاغذ و خودكار سر وكار داشته . هيچ تناسبي هم بين بازار كار و سطح آموزشي وجود ندارد. بايد هر چه زودتر فكري به حال اين سيستم آموزشي كرد. جوانان سرمايه هاي مملكت هستند و هيچكس تحت هيچ عنواني حق ندارد به بهانه علم وقت آنها را تلف كند.

در آخر بگذاريد يادي هم از آقا همه كاره و زير شلواري خوشكلش كنيم. بله روزي اقا همه كاره با زير شلواري  خود از اين و آن شنيد كه فلان كس آموزش اژدها كشي مي دهد. آقا همه كاره با سرعت 300 هزار كيلومتر در ساعت به سمت كلاس اين فرد حركت كرد. رفت و مدتها دوره هاي مختلف اژدها كشي را ديد . حالا بعد از مدتها خودش را كاملا متحول مي ديد (البته به غير از زير شلوراي هميشه همراهش كه هميشه در اهتزاز است و هيچوقت تغيير نمي كند) . خب ، حالا او يك اژدها كش حرفه اي شده بود . حالا وارد محيط كار و عمل شده بود. اما بدبختانه هر چه گشت اژدهايي پيدا نكرد كه نكرد. او ناراحت بود و در فكر كه اي واي چرا عمر خود را بيهوده در اين چند سال تلف كردم. ناگهان فكري به كله اش رسيد. با خودش گفت من چقدر احمق بودم. چرا تا حالا به فكرم نرسيده بود .حالا كه اژدهايي نيست من هم مي روم و كلاس اژدهاكشي براي بقيه مي گذارم. اينطوري مي توانم از دانشم استفاده كنم . و بله دوستان ... زنجيره كلاس اژدها كشي همچنان نسل اندر نسل ادامه دارد در حاليكه تا حالا هيچكس خود اژدها را نديده است !

هميشه موفق و پيروز باشيد

 

  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:50  توسط   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

افراد آنلاين: نفر